سیبیلو جان همکارمان شده . این روزها من و فرفری و سیبیلو جان صبح ها با هم می آییم سرکار ، تووی راه فرفری شیطننت میکند سیبیلو جان سیگار می کشد و حمی آرام و خانم ظرف غذا را می آورد . فکرش را هم نمی کردم به این راحتی رویایم نزدیک شود . چند روز پیش که سیبیلو از واحد خودشان آمد واحد ما ، از پنجره آن حیاطی را که به خودم و فرفری قول داده بودم سیبیلو یکی لنگه اش را میخرد تابرویم پشت بامش قلیان بکشیم نشانش دادم . فرفری میگوید اگه پول نداری فقط یه پشت بوم بخر برا ما بسه . کسی چه میداند ؟ شاید به این آرزوی مان هم رسیدیم...