کاش بار آخر صحرایی بازی مان نباشد

 

سیبیلو جان و هم نام توی خانه ی ما با هم دعوایشان شد :( چه چیزی بدتر از این ؟ آن هم بین دو آدمی که انقدر برایم عزیزند ؟ آن شبش سیبیلو ناراحت بود ، فردایش هم نام . و پس فردایش از 9 صبح تا 6 عصر توی اداره من گریه کردم بی وقفه آن قدر که پلک هایم شدند دو تا ماهی قرمز عید و صورتم سفید شد آنقدر که دردانه تا مرا دید گفت چی شدی؟؟؟؟؟؟ خوابت میاد؟ چشمات کو؟ گفتم حساسیت م به فصل شروع شده( خانمی کرد که نپرسی به کدام فصل؟ به زمستانِ نرفته یا به بهار ِ نیامده)