فرفری خودش را کش و قوس میدهد و میرود لب پنجره می نشیند : هوا رو نگاه انگار اسفنده خجالتم نمی کشه

دلم میخواهد بکشمش کنا ر... دلم میخواهد بگویم مواظب باش نیفتی... دلم میخواهد بگویو 50 همکار مرد سبیل کلفت گردن دراز ممکن است تماشایت کنند...

اما نمی گویم. میگذارم برای خودش بنشیند لب پنجره به کفتر چاهی های تپل نگاه کند و غصه خانه روبرویی را بخورد که چرا کسی نمی رود روی پشت بامش قلیان بکشد.

دلم میخواهد بگویم سیبیلوی خودمان که آمد میبردمان یک خانه ای که پشت بام داشته باشد برایمان قلیان می چاقد و خودش سیگار می کشد و میگذارد ما - همه با هم - قلیان بکشیم و سرگیجه بگیریم ...

اما این را هم نمی گویم گناه دارد الکی دلش خوش می شود بعد تمام شب بهانه میگیرد گریه می کند بگذار فکر کند هنوز مانده تا آمدن سیبیلو