آن وقتها لاک که مینشست روی ناخن هایم، دنیا فراموشم می شد. غرق می شدم توی رنگ ها، توی قرمزها ،آبی ها، نارنجی ها، سبزها ،سیاه ها

امروزها لاک ها هم شده اند درد ِ مکرر ، تنم را ،جانم را ،روحم را ، سنگین می کنند .

اما خوب است هنوز فرفری عادت لاک زدن دارد خوب است هنوز به خاطر فرفری مجبورم لاک بزنم