انباری

انگار دارد یک اتفاق هایی می افتد. فرفری الکی خوشحال است به دست هایش را به هم میزند  و میخندد من اما توی فکرم یک عالم خرده ریز هست که نه میتوانم بیندازمشان دور نه جایی برای نگه داشتنشان دارم دلم انباری میخواهد ، یک انباری بزرگ شاید حتی خودم را هم مدتی گذاشتم توی انباری ... شاید فرفری خوش خوشانش بشود

/ 1 نظر / 8 بازدید
مریم

با سلام وبلاگ خوب و قشنگی دارید و پست های خوبی میزارید اگه خواستید وبلاگ . يا کالا و خدمات خودتون رو هم تبلیغ کنید میتونید به سايت ما مراجعه کنيد http://www.bajeagahi.ir